روز شمار قیام حسینی

چهارم محرم

سخنرانی عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه

در روز چهارم محرم ، عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه سخنرانی و مردم را در صورت یاری امام حسین علیه السلام تهدید به قتل و اعدام کرد و فتوای شریح قاضی را مبنی بر مباح بودن خون امام حسین علیه السلام خواند و دستور داد تا همه راههای ورودی و خروجی کوفه را ببندند.

 سوم محرم

ورود سپاه عمربن سعد به کربلا

پس از آنکه حرّ، امام حسین علیه السلام و یارانش را در کربلا محاصره کرد ، عبیدالله بن زیاد فرماندهی سپاه یزید را بر عهده عمربن سعد گذاشت . عمربن سعد در سوم محرم با شش هزار نفر نیروی جنگی به کربلا آمد.

نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه و شهادت قیس بن مسهر

در سوم محرم امام حسین علیه السلام به اهل کوفه نامه نوشت و در ضمن آن به یادآوری نامه و دعوت های پی درپی آنان پرداخت و از آنها خواست که بر بیعت و پیمان خود ثابت باشند و آن حضرت را یاری کنند؛ ولی ماموران عبیدالله ، قیس بن مسهر صیداوی را که حامل نامه امام بود ، در بین راه دستگیر و او را به شهادت رساندند.

خریداری بخشی ازخاک سرزمین  کربلا توسط امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام ، بخشی از خاک سرزمین کربلا را که مرقد مطهرشان که هم اکنون در آن واقع شده است،از اهل نینوا به قیمت شصت هزار درهم و بسیار بیشتر از ارزش زمین از آنها خریداری کرد به شرط آنکه مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی کرده و زائران او را تا سه روز مهمانی کنند.

 دوم محرم

ورود کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا

گفتند چون کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا رسید ، اسب آن حضرت از حرکت ایستاد . امام پرسید: نام این سرزمین چیست ؟ پاسخ دادند:« غاضریه » فرمود : نام دیگری هم دارد؟ گفتند : « شاطی الفرات » دوباره فرمودند:  اسم دیگر چطور؟ گفتند: « کربلا » امام آهی از دل کشیدند و فرمودند: « اللهم انی اعوذبک من الکرب و البلاء »

 اول محرم

آغاز ماه حزن و اندوه اهل بیت علیهم السلام

اول محرم، سرآغازماه  حزن و اندوه اهل بیت پیامبر علیهم السلام است همه دوستداران و پیروان خاندان پیامبرصلی الله علیه و آله ، غمگین و محزونند. مراسم و مجالس شادی در میان آنها تعطیل است . امام رضا علیه السلام می فرمایند: « همین که ماه محرم فرا می رسد ، لبخند از لبان پدرم محو می شد و دیگر کسی ایشان را متیسم نمی دید.»

تسلیت به اهل معرفت

آیت‌الله العظمی منتظری، از مراجع عالی‌قدر تقلید که هشتاد و هفتمین سال عمرش را می‌گذراند، شب گذشته بر اثر بیماری در شهر قم به دیار باقی شتافت.

حجت‌الاسلام احمد منتظری در گفت‌و‌گو با  ایلنا با تایید خبر فوت آیت‌الله منتظری گفت:‌شب گذشته آیت‌الله منتظری براثر بیماری درگذشت.

شب گذشته آیت‌الله منتظری بعد از خواندن نماز شب و بعد از دقایقی که به بستر رفته بود، درگذشت

.


منم به نوبه ی خودم رحلت آیت الله منتظری رو به تمام شیعیان و آزاد اندیشان تسلیت می گم.

ادامه نوشته

معرفی کتاب

نام کتاب  : فضایل و سیره ی امام حسین (ع) در کلام بزرگان

مؤلف : عباس عزیزی

ناشر : انتشارات صلاه

کتاب فوق الذکر کتابیست مشتمل بر سی و دو فصل  که برخی از عناوین سر فصلهای آن بدین قرار  است :   فضایل امام حسین(ع) ، خصوصیات ممتاز امام بر انبیای الهی، فضایل امام از زبان دشمنان، فلسفه ی قیام حضرت، تاثیر و نقش زنان درواقعه ی عاشورا، رسالت خطیرامام سجاد (ع) در نهضت عاشورا و.....

دراین کتاب گرانقدر از فرمایشات بزرگانی چون: سید بن طاووس، شیخ عباس قمی، علامه مجلسی ،علامه شوشتری، شهید مطهری، شهید دستغیب،علامه حسن زاده ی آملی ، امام خمینی و مقام معظم رهبری استفاده شده است.

تشکر و خبر

ضمن تشکر از نویسندگان محترم برای ارائه ی مطالب مفیدشان ؛ به اطلاع می رساند : 

جناب آقای رنجگر ؛ نویسنده ی محترم وبلاگ به دلایل نامشخص از نویسندگی در وبلاگ انصراف دادند.

بدینوسیله از مطالبی که تاکنون نوشته اند صمیمانه تقدیر و تشکر می نمایم .

دین برای دنیا یا دنیا برای دین؟!!!

روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.
آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.

سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟

به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...

مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد

 محرم و عاشورا ( گزیده ای از بیانات امام خمینی (رحمه الله علیه) )

* محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده ، و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.


* محرم ماهي است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژيم بني اميه،  كه اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهايي بخشيد.

* اين خون سيد الشهدا است كه خونهاي همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي آورد .

* ماه محرم براي مذهب تشيّع ماهي است كه پيروزي، در متن فداكاري و خون به دست آمده است.


* محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست، كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد، وراه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن  دانست. واين خود سرلوحۀ تعليمات اسلام است براي ملتها تا آخر دهر.


* با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز شد.ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد.ماهي كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمكاران و حكومتهاي شيطاني زد. ماهي كه به نسل ها در طول تاريخ ، راه پيروزي بر سر نيزه را آموخت.ماهي كه شكست ابر قدرتها را در مقابل كلمه حق، به ثبت رساند.ماهي كه امام مسلمين ، راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت.


محرم آمد و مرغان دریا نوحه می خوانند

......

بخوان ای مرغ عاشورا چه با احساس می خوانی

حدیث  سبرنامه  در حضور یاس  می خوانی

 

فرا رسیدن ماه محرم بر تمامی شیعیان حقیقی آقا عبدالله الحسین ( ع ) تسلیت باد

 

روز سوم : روایت سوم : جوانمرد و پاکی و بی باکی . . .

 

- عالمان دلشوره داشتند از ملاقات با خدا . روز و شب  و شب و روز  علم می اندوختند .

 زاهدان دلشوره داشتند از ملاقات با خدا ، روز و شب  و  شب و روز زهد می ورزیدند.

 عابدان نیز همینگونه بودند و عبادت بر عبادت می افزودند.

   جوانمرد اما دلشوره نداشت ، ذوق داشت و شوق داشت . پاکی جمع می کرد برای روز ملاقات و    می گفت : شما علم و زهد و عبادت جمع می کنید ، من اما پاکی و بی باکی؛ زیرا آن عزیز پاک است و بی باک !

 

قرنهاست که عالمان و زاهدان و عابدان و جوانمردان می آیند و می روند و ما همچنان نگاه می کنیم و   نمی دانیم برای آن عزیز ، کدام عزیزتر است ، علم و زهد و عبادت یا پاکی و بی باکی ؟

 

 

پی نوشت : من راه پاکی و بی باکی رو  میرم ، تو چی ؟؟ !

شرح در متن!!!

چشم

روزی چشم به دیگر یارانش گفت: کوهی پوشیده از ابر در پشت این دره ها می بینم.به راستی که چه کوه زیبایی ست!  گوش گفت: کجاست آن کوهی که تو می بینی؟ من صدای آنرا نمیشنوم!  دست گفت: من می کوشم تا او را لمس کنم اما هیچ کوهی را نمی یابم!  بینی گفت: من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم اورا ببویم، پس وجود آن غیر ممکن است!  آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید درحالی که حواس دیگردرباره ی چنین خیال بافی هایی گفتگو می کردند وبه این نتیجه رسیدند که چشم از راه به در شده !!!   

                                                    جبران خلیل جبران                                      

دعای کودکانه

بعد از مدتی که هیچ مطلبی نمی نوشتم و دیدم سایت یه کم سوت و کور شده

خواستم این مطلب طنز البته واقعی از دعاهای بچه ها که از سایت تبیان

گلچین کردم رو براتون بذارم:

دعای کودکان

کودک

 

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما

سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی!

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو

نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی!

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد.

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند.

 آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و

به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند!

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی

برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه

می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور

نباشم در صف نان بایستم!

خدایا! یک برادر تپل به من بده!!

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم!

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا

زن دادش دار کنی!

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند.

آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و

این قدر ایراد نمی‌گرفتند!

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر

روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما

مثل آنها استراحت کنیم!

 

 

اصل ماجرای روز مباهله

در واقعه مباهله هم كه قبلاً در ميان عرب سابقه نداشت و با به وقوع پيوستن آن ايمان و صدق دعوت پيامبر(ص) بر همگان آشكار گشت و پيامبر(ص) به وسيله آن خاصان و نزديكان خود را كه نگاهدارنده دين الهي بودند به مردم شناساند، هيئتي از مسيحيان نجران به اتفاق چند نفر از روسا و بزرگان خود به نمايندگي براي گفتگو به نزد رسول الله آمدند تا درباره دعوت پيامبر(ص) آگاهي يافته و سؤالات خود كه اساسي‌ترين‌شان درباره جايگاه حضرت عيسي بود را با ايشان در ميان گذاشته و پاسخي لازم و قانع‌كننده را دريافت كنند، اما وقتي پيامبر(ص) با منطق و استدلال و بيان آيات الهي چگونگي دعوت و رسالت خويش را بر آن‌ها عرضه و ديدگاه صحيح و به حق را درباره ابعاد وجودي حضرت عيسي بر ايشان بيان كرد، مسيحيان نپذيرفته و بدون هيچ دليل قانع كننده‌اي بر حرف خويش پافشاري كرده و راه لجبازي را در پيش گرفتند. رسول خدا از آن‌ها خواست تا به مانند خود ايشان فرزندان و زنان و نفوس‌شان را در محلي گرد هم آورند و در آنجا در مقابل همگان از خداوند بخواهند تا حقيقت را روشن نموده و دروغگويان را به عذاب برساند. در روز موعود پيامبر(ص) تنها با اهل‌بيت خود علي (عليه‌السلام) و فاطمه (س) و حسنين بدون اينكه جمعيت را همراه خود كنند در محل مقرر حضور پيدا كردند. مسيحيان كه از پيش قرار گذاشته بودند كه اگر پيامبر(ص) با جمعيتي بزرگ و سر و صدا پا به عرصه مباهله نهادند به هيچ عنوان عقب‌نشيني نكرده و مبارزه كنند وقتي آرامش و قاطعيت رسول خدا كه تنها به همراه اهل‌بيتش به سراغ آن‌ها آمده بود مشاهده كردند مباهله نكردند و راه مصالحه در پيش گرفته و به شرايط ذمه تن در دادند. اين‌گونه شد كه پيامبر(ص) به مانند بسيار صحنه‌هاي ديگر مواجه‌شان با شكاكان پيروز شدند و ثمره آن را براي هميشه براي اسلام و پيروان آن باقي گذاشتند.

کم کاری میکنیم

بنام خدا

خواهشا دقت کنید! چون مطلبم سیاسی نیست

 

(پس جنجال به پا نکنید فقط تامل کنیم تا چاره بیابیم )

 

ایا احساس میکنیم رهبر را خیلی

دوست داریم؟        

                                                                                                                                                                                     

ایافکرمیکنیم مامثلاخیلی

بسیجی هستیم ؟                                                          

 

ایا وهزاران ایای دیگر که نمیتوانم بگویم

 

اگر پاسخ مثبت است پس چرابه حرف رهبر گوش نمیدهیم مگراقا     

 

نگفت مادانشجویان افسران جنگ نرم هستیم

 

پس کو؟  چرا در دانشگاه نشریه ای برای جنگ نرم

 

وجود ندارد؟ چرا فقط فعالیت های مثلا سیاسی را

درزمان انتخابات دنبال میکنیم درحالی که الان

حرف های رهبری رو هوا مونده ؟           

 

میگی حرف من غلطه پس جواب بده    

 رهبرگفت کرسی ازاد اندیشی راه بندازید کجاست 

 

یا گفت من معتقدم بین گرو ههای دانشجویی باهرسلیقه ای بایدروابط

 

حسنه برقرارباشه

کجاست                                                                                         

یاکجای ما شبیه افسران جنگ است...؟

 

دیدی حرفای رهبر مونده رو هوا؟ پس چراکاری نمیکنید جوانا 

 

چند لحظه به حرف هام گوش کن...

به هوش باشيد تا هميشه در كوچه باغ هاي عطر آگين و آفتابي روح خويش گام برداريد و تنها ياراني را به سراچه ي دل خويش راه دهيد كه جز خيرتان را نمي خواهند.

 به ياد بسپار:براي آنان كه مي دانند چگونه بنگرند،هيچ چيز در اين پايين نا پاك نيست؛به عكس همه چيز مقدس است.

 به ياد داشته باش:كسي كه راه غلطي را مي رود، بيشتر شانس دارد به راه درست آيد تا كسي كه راه درست را غلط ميرود.

 به ياد داشته باش:با افرادي كه در كنارشان احساس بزرگي مي كنيد، دوستي كنيد.

 با خود بخوان :ميزان گفتار و كارهايم در روابطم مهم نيست،بلكه عشقي كه در گفتار و كردارم نهفته است در روابطم اهميت فراوان دارد.

براي زيستن در آرامش دو چيز را فراموش كن:

1-     خوبي هايي كه به ديگران كرده اي.

2-     بدي هايي كه ديگران به تو كرده اند.

هر روز با خود بخوان: من ،همچون كودكي كه در درونم زندگي مي كند،پيوسته بي گناه و بازيگوش و جوان هستم.

به خاطر بسپار:آسانسوري كه شما را به بالاترين طبقه ي موفقيت برساند، از كار افتاده است و شما ناگزيريد كه طبقات موفقيت را پله پله بالا برويد.

 

و در نهايت چند سوال:

 

اگر مي توانستيد يك واقعه ي تاريخي را تغيير دهيد چه واقعه اي را تغيير مي داديد؟چرا؟

 

پس از آزمايش هاي دقيق پزشكي دكتر به شما مي گويد كه تنها يك ماه زنده هستيد . يك هفته بعد همان دكتر تماس مي گيرد و مي گويد:اشتباه شده و شما سالم هستيد!!! اولين جمله اي كه شما به دكتر مي گوييد چيست؟؟

 

متوجه مي شويد كه فرزند دلبند يكساله تان به علت اشتباه ناشي از جابجا شدن در بيمارستان فرزند واقعي خودتان نيست،آيا مي خواهيد كودك را معاوضه كنيد تا اين اشتباه بر طرف و اصلاح شود؟؟؟

 

دوست داريد در مراسم ختم شما چه سخناني گفته شود و چه كسي صحبت كند؟؟؟

 

جواب اين سوالات بيانگر ميزان ظرافت هاي  ضمير نا خود آگاه شماست.

 

منبع:کتاب ْ لطفاْ گوسفند نباشید ْ اثر محمود نامنی

اثار باستانی تبریز  اینبار  ربع رشیدی

ربع رشیدی که امروز فقط آثار مختصری از آن به جای مانده از بناهایی است که توسط خواجه رشیدالدین فضل الله، وزیر سلطان محمود غازان ایجاد شده ،این بنا در زمان آبادانی شامل 24 کاروانسرای وسیع و 30000 خانه و 1500 دکان وتعدادی حمام و باغ وکارخانه های پارچه بافی و کاغذ سازی ودارالضرب و تولید رنگ ونظایر آن بوده است.

200 قاری از کوفه و بصره وشام دایما و به نوبت دراین تاسیسات قرآن را تلاوت می کرده اند و 400 فقیه و 100 طلبه در مدارس آن سکونت داشته اند و به کسب علم مشغول بوده اند.50 پزشک حاذق از کشورهای مختلف در دارالشفای آن به معالجه ی بیماران اشتغال داشته اند به این ترتیب معلوم میشود که ربع رشیدی در زمان خود یک شهر علمی با کتابخانه ای حاوی هزاران جلد ازکتب معروف زمان وآزمایشگاههای متعدد کشاورزی بوده که دراین آزمایشگاه انواع گیاهان دارویی کشت و تکثیرو آزمایش می شده است.

پس از قتل خواجه رشیدالدین فضل الله که در سال 718 ه.ق اتفاق افتاد، دشمنان او هرچه را که داشت غارت کردند واین شهررا با تمام تاسیساتش ویران کرده وهمه چیز را به غارت بردند. چهار پایه ی برج و یک پشته خاک و سنگ بجا مانده ی کنونی ازآثار ربع رشیدی نیستند!!! بلکه پایه های برجهای قلعه ای هستند که در سال 1020 ه.ق به امر شاه عباس ، با تخریب و حمل مصالح ساختمانی بناهای عظیمی چون شنب غازان خان، بقایای ربع رشیدی ، قلعه ها وسراهای رومیان و قبورشعرا و عرفا و امرای مدفون درمقبره الشعرای سرخاب و دمشقیه آنها را بنا کرده اند. این بنا با شماره ی 943 ثبت تاریخی شده است.      تا بعد ...   

شعبی گوید : علی (ع) نه کلمه بی سابقه و بالبداهه گفته ، که این کلمات در بلاغت آنچنان است ، که همه ی مردمان از رسیدن به یک کلمه آنها عاجز و ناتوانند :

این سخنان سه تا در مناجات است ، سه تا در حکمت ،و سه تا در آداب .

اما مناجات : خداوندا ! این سربلندی مرا بس که بنده ی درگاه تو باشم ، این افتخار مرا بس که چون تو خدایی دارم . خداوندا ! تو آنچنانی که من دوست دارم ، مرا هم چنان کن که تو دوست داری؛

اما حکمت : ارزش هر کس به مقدار معرفت و دانش او است ، هر که قدر خود شناخت هلاک نشد، آدمی زیر زبان خود نهفته است ؛

اما آداب :هر که را با احسان بنوازی امیر وی خواهی بود ، به هر که دست حاجت دراز کردی اسیرش خواهی شد ، و از هر که بی نیازی گزیدی با وی برابر و هم تراز خواهی بود .

روز دوم ، روایت دوم  : جوانمرد و دوای بیداری . . .

 

-آن مرد طبیب بود و می گفت : جهان بیمارستانی ست بی سرو سامان.

هرکس بیماری دارد و هرکس دوایی می خواهد.

هزازران هزار بیماری ، افسوس ، اما هزاران هزار دوا را چگونه می توان یافت ؟

 

جوانمرد اما می گفت : ما همه تنها یک بیماری داریم :خواب ؛ و دوایی نیست ،جز بیداری.

بیدار شویم تا جهان بیمار نباشد. . . .

 

پی نوشت : هی ! با توام ؟! خوابی ؟ یا خودت رو به خواب زدی ؟بیدار شو  . ..

                   جهان بیمار ما ، به بیداری تو نیاز داره  .  . .

 

 

مرد لا فتی

مرد میخواهم که بر دارد علم          مرد میخواهم که برگیرد  قلم

مرد  میخواهم  فراتر  از  کلام          مرد میخواهم  فروتر در سلام

مرد میخواهم چورحمان- رحیم        مرد  میخواهم  ولی - هر یتیم

مرد میخواهم که ازاعماق خاک        با  اشارت  برکشاند آب- پاک

مرد میخواهم که باشد مرد- مرد      مرد میخواهم ندیم- رنج و درد

مرد میخواهم ( یقیمون الصلاه )       مرد میخواهم (و یؤتون الزکوه)

مرد میخواهم وضوسازد زخون          مرد  میخواهم  بود  از راکعون

مرد  میخواهم عبادت جان - او          مرد  میخواهم  قیامت خان -او

مرد میخواهم ازو کامل شود دین خدا             مرد میخواهم از وشامل شود دین خدا

 مرد  میخواهم  خدا  و  نا خدا          مرد میخواهم خطاب (هل عطا )

  نیست  مردی  این چنین  در  روزگار            ( لا فتی الا  علی  لا سیف الا ذوالفقار )

 شاید بعضیاتون این شعرو توو عید سعید غدیر شنیدین ولی چون خیلی خوشم اومد اینجا نوشتمش ضمن اینکه شاعرش آقای داریوش ارجمند هستند.

معرفی یک کتاب

فاطمه فاطمه است


اثر : دكتر  علی شريعتي


اين كتاب به نظر من فوق العادست .
به قول دكتر تمام اطلاعاتي كه ما از حضرت زهرا داريم در اين چند خط بيشتر خلاصه نمي شود كه:

 فاطمه محبوب پيغمبر بود و مبغوض عايشه و اينكه پس از پيغمبر ابوبكر مزرعه ي فدك را از او گرفت و عمر با جمعي به خانه اش حمله بردند و در را به پهلويش زدند و او محسن، طفل شش ماهه اي را كه در رحم داشت سقط كرد و از آن پس كارش اين بود كه دست كودكانش را مي گرفت و بيرون شهر در خرابه اي به نام بيت الاحزان مي نشست و مي گريست و غاصبان فدك و تجاوزگران حق علي را لعن مي كرد.
تمام اطلاعاتي كه درباره اين شخصيت بزرگ در اذهان مردم وجود دارد. كه شناخت اگر اين باشد و الگو اگر اين... اما فاطمه اين نيست. كسي كه بخواهد الگو باشد بايد خود نمونه ي تمام عيار باشد والا معنا و مفهوم الگو بودن را از دست مي دهد.


و اينطوري كتاب به پايان ميرسه كه خيلي زيباست :


نمي دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند . خواستم بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم فاطمه دختر پيامبر اعظم است ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه فاطمه همسر اميرالمؤمنين است، ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه فاطمه مادر حسين(عليه السلام)است ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم كه فاطمه مادر زينب قهرمان است باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه اينها همه هست و اين همه، فاطمه نيست. فاطمه فاطمه است...