روز دوم ، روایت دوم : جوانمرد و دوای بیداری . . .
-آن مرد طبیب بود و می گفت : جهان بیمارستانی ست بی سرو سامان.
هرکس بیماری دارد و هرکس دوایی می خواهد.
هزازران هزار بیماری ، افسوس ، اما هزاران هزار دوا را چگونه می توان یافت ؟
جوانمرد اما می گفت : ما همه تنها یک بیماری داریم :خواب ؛ و دوایی نیست ،جز بیداری.
بیدار شویم تا جهان بیمار نباشد. . . .
پی نوشت : هی ! با توام ؟! خوابی ؟ یا خودت رو به خواب زدی ؟بیدار شو . ..
جهان بیمار ما ، به بیداری تو نیاز داره . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 13:54 توسط مدیریت وبلاگ
|