شعر زیر را از خواجه حافظ شیرازی به مناسبت عید سعید فطر به همه دوستان عزیز تقدیم می کنم :

 

گل در بر و می در کف و معشوقه به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

***

گو شمع میارید درین جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

***

در مذهب ما باده حلال است ولیکن

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

***

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است

چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

***

در مجلس ما عطر میامیز که جانرا

هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مشام است

***

از چاشنی قند مگو هیچ وز شکر

زآنرو که مرا از لب شیرین تو کام است

***

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کنج خرابات مقام است

***

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

***

می خواره و سرگشته و  رندیم و نظر باز

وآنکس که چو ما نیست در این شهر کدام است

***

با محتسبم عیب مگویید که او نیز

پیوسته چو ما در طلب شرب مدام است

***

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است