بوف کور ـ صادق هدایت

ـبوف کور داستانی است سورئالیستی٬مطالب آن در ورای واقعیت٬ مطرح می شوند که منشا این توهمات ضمیر نا خودآگاه یا همان روح است.در اینگونه آثار با تظاهرات و تجلیات ناخودآگاه روح مواجهیم.سورئالیسم در قرن بیستم در فرانسه اشاعه یافت.سورئالیسم خواب دیدن در بستر کاغذ است.بوف کور اولین داستان سورئالیسم ایران است.

بوف کور داستان انشقاق روح بشری و وجود واحد به دو جزء است.جزء مذکر و مونث.آنیما و آنیموس ـ خودآگاه و ناخودآگاه - و این اساس آئیین تانترااز آئیین های مذهبی و فلسفی هنداست.در بوف کور همه ی قهرمانهای مرد  درحقیقت یک نفر و همه ی قهرمانهای زن هم یک شخصیت بیش نیستند و د رنهایت این مرد و زن هم یک نفرند یعنی باید یک وجود داشته باشند.یعنی هدف تحقق یک ((موجود متحد)) است.مردان وجود مذکر و بیرونی خود نویسنده و زنان روح مونث درون او هستند.روان زنان نیز دو جنبه دارد.جنبه ی مثبت که هدایت آن را (( اثیری)) می خواند و جنبه ی منفی و دنیوی که ان را (( لکاته )) می خواند.

بوف کور مبتنی بر سه مسئله ی تکرار٬ تضاد  و وحدت است.وحدت به وسیله ی خواننده در ازدواج جادویی فهمیده می شود.تضاد در توصیف زن اثیری و لکاته وجود دارد.

وحدت هدف آرمانی نویسنده است. در بخشی از کتاب می خوانیم ٬ننوی راوی و زن لکاته یکی بود.یعنی در کودکی پهلوی هم می خوابند و فطرت آنها یکی است که اتحاد انسان و روح - انسان و نا خود آگاه انسان را نشان می دهد.

انسان طی رشد است که به خود آگاهی دست می یابد و از روح و نا خود آگاه خود فاصله می گیرد. مثل راوی  و لکاته.

بوف کو ر در محیطی خفه ٬ مرموز٬ و اندوهبار جریان می یابد.هدایت بیشتر به وصف حالتهای روانی آدمهای داستان خود  می پردازد.تم مرگ در تمام آثار هدایت نقش بارزی دارد.این کتاب از نظر نقد روانشناختی فرهنگی٬ داستان انسان ایرانی همزان راوی است.انسانی که در پهنه ی زمین پناهی نمی یابد٬ پیوندی با آسمان ندارد ٬زندگی تباه و تنهای امروزش فساد و پوسیدگی تاریخی اش را گواهی می کند.

بوف کور را باید باید خواند٬فهمید٬ درک کرد٬هدایت را باید شناخت. . .

نابغه ای که چندین سال است در پرلاشز آرام خوابیده است   . . .